داشتم با یه دوستی سر آلبوم آخ نامجو گفتگو میکردم. هر دوتامون از قبل به کاراش علاقهمند بودیم. من خودم به شخصه خیلی تعریف خاصی از هنر برای خودم ندارم، به خاطر همین همیشه مجذوب چیزایی هستم که شاید به گمان متضاد بیان یا حداقل با بعضی تعریفها میآن. یکی از ویژگیهای هنر پست مدرن چارچوب شکنی و خارج از قایده عمل کردنشه. من همیشه نامجو رو در همین جهت میبینم. هرچند خلاقیتش رو بیشتر تو شعراش و پیشرو بودنش میدونم تا موسیقی (حداقل میتونم بگم، خودشم بعضی جاها گفته، تم بعضی از آهنگهاش برگرفته از آهنگهای غربیه با تنظیمات وطنی). نمیدونم خودش چه نقشی برای خودش تعریف کرده، یعنی فقط یه خواننده یا یه فعال اجتماعی یا شایدم سیاسی. هر چند از آلبوم آخرش میشه فهمید که سعی کرده بعضیها (گروهها-تفکرات) رو وادار به » آخ» گفتن کنه (گلادیاتور و بی نظیر حداقل)! بگذریم، بیشتر هدفم این بود که در مورد قطعهی «بینظیر» صحبت کنم.
من اولین بار که این قطعه رو شنیدم بلا فاصله یاد اولین آهنگ از آلبوم Jane Birkin/Serge Gainsbourg افتادم که سال 1969 منتشر شد. این آهنگ شاید جزو اولین کارایی باشه که در حقیقت گفتگوهای حین س.ک.س رو بین Gainsbourg (خوانندهی مشهور فرانسوی) و دوست دخترش Birkin (بازیگر انگلیسی) تجسم میکنه. این آهنگ هم در زمان خودش خیلی ساختار شکنانه بود و سر و صدای زیادی به همراه داشت به عنوان نمونه حتی معشوقهی اول Gainsbourg حاضر به خوندنش نشد، واتیکان در برابرش موضع گرفت و خیلی از رادیو تلویزیونها تو اروپا مثل بی بی سی پخشش نکردند … اما با این وجود خیلی پر فروش شد، حتی تو انگلیس پرفروشترین آلبوم شد و …
از این آهنگ نامجو هم انتقاد زیاد شده و هم استقبال، اما من فکر میکنم اگه میخوایم این اثرش رو نقد کنیم، خیلی مهمه که مشخص کنیم آیا فقط به عنوان خواننده-آهنگساز داریم بهش نگاه و نقد میکنیم یا نه نقشهای دیگهای رو هم داریم بهش میدیم. بیرون دادن چنین اثری در جامعهای که صحبت از س.ک.س درش تابو هستش، سبک سنگین کردنای زیادی، حتی برای شکستنش، میخواد که من مطمین نیستم خیلی انجام شده باشه. در کل من نمیدونم، حداقل از لحاظ تاریخی، چقدر حرکتهای رادیکالی تو جامعه ایران اثر گذار بودن.

بیان دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته