دیروز بعد از مسابقه فوتبال ایران-سنگاپور (که به حول و قوه قطبی بردیم)  یه گزارشی از اردوهای جهادی پخش شد از تلویزیون. ظاهرا هدف این اردوها شناسایی روستاها و مناطق محروم و کمک به اونها با استفاده دانش آموزان و دانشجویان هستش. مثلا براشون مدرسه، مسجد، خانه و … می سازند. کاری کاملا قابل تقدیر. اما مشکل کجاست. مساله ای که من اینجا می خوام بهش اشاره کنم یک مشکل قدیمیه. نمی خوام داستان چگونگی متمرکز شدن انسان و شکل گیری آبادیها، شهرها و … اینجا بگم (خودم هم دقیقا نمی دونم البته، اما یه کتاب از داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل اقتصاد، تو ایران ترجمه شده که به همین موضوع از زاویه تحول حقوق مالکیت می پردازه).  اما نکته اینه که در هر عصری شکل گیری آبادیها حول محور مشخصی مثلا از لحاظ اقتصادی بوده. مثل کشاورزی یا دامداری. در دوره جدید، صنعتی، بسیاری از روستاها و حتی شهرهای ما ماهیت وجودی خودشون رو از دست داده و با بحران مواجه شده اند. مهاجرت به شهرهای بزرگ یکی از نشانه های اونه.

تا اونجایی که من فهمیدم تفکر سازماندهی دوباره ی کشور با عنوان «برنامه ریزی آمایش سرزمین» سابقش به قبل انقلاب بر می گرده که  ظاهرا مطالعات خوبی هم انجام شد. فکر کنم که قرار بوده با برنامه چهارم توسعه هم این نگاه دوباره احیا بشه.  اما در عمل هنوز عزم و اراده ای برای اجرای اینگونه برنامه ها دیده نمی شه ظاهرا. من فکر می کنم ما هنوز «بحران» رو درک نکرده ایم. راهکارهای موقتی تحت عنوان بسیج سازندگی، کمیته امداد، بهزیستی و … مشکل رو حل نمی کنه. بحرانی که الان شهر بم بعد از سازندگی باهاش مواجه شده، نشانگر همین نگاه کوتاه مدته. یا مشکلاتی که شنیده می شه حول و حوش شهرهای نزدیک عسلویه بوجود آمده. بحرانهای زیادی رو در آینده باهاش مواجه خواهیم بود مثل آب، زمین، و جمعیت که سوای اینکه چه کسی تو این کشور حکومت می کنه و با چه سیستمی، توجه به اونها مهم هستش. مواجه با این بحرانها نیازمند این نوع نگرش جامع هستش. تو رو خدا یکی به من گوش کنه، ببین کی دارم هشدار می دما!!ا